روزی روزگاری، دوهمسایه در کنار هم زندگی می کردند که درختان مشابهی را در باغشان پرورش می دادند. یک همسایه دیرپسند بود و مراقبت بسیار زیادی از درختش می کرد. همسایه دیگر آنچه لازم بود را انجام می داد، اما اجازه می داد برگ ها هر طور راحتند رشد کنند.
یک روزغروب، طوفان سختی درگرفت.، که با باران شدیدی نیز همراه شده بود. طوفان بسیاری از گیاهان را خراب کرد.
صبح روزبعد ، وقتی همسایه دیرپسند بیدار شد ، مشاهده کرد که درختش ریشه کن وخراب شده است ،. اما وقتی همسایه سهل گیرتر بیدار شد ، مشاهده کرد که درختش، درحالی که در معرض طوفان قرار داشت، ریشه هایش هنوز به طورمحکم در خاک بود.
درخت همسایه سهل گیر یاد گرفته بود که برخی کارها را با تکیه بر خودش انجام دهد. بنابراین ، آن گیاه سهم خودش از کار را انجام داد ، ریشههای عمیق ایجاد کرد و درخاک برای خودش جایی ساخت.
از این رو، حتی در طوفان هم به خوبی پایداری کرد. اما همسایه دیرپسند عادت داشت تا همه کارهای گیاه را خودش انجام دهد، که به این ترتیب به گیاه یاد نداد چطورخودش را حفظ کند.
: دیر یا زود ، شما باید اجازه رفتن ومستقل شدن به فرزان تان بدهید. جز در صورتی که لوسکردن را متوقف کنید ، هیچ کاری را روی پای خودشان انجام نخواهند داد.
برچسب:
نویسنده: نگار احمدپور